بهسوی خلأ بیپایان

متن موزیک
همه جا دنبالمن
سرمو که برمی گردونم می بینمشون
با صورتای سیاه و بی روحشون بهم خیره شدن
چند ثانیه ای نگاشون می کنم
بعد عین روزایی که اینجا پر آدم بود بی اتنا راهمون کشم میرم
صدای پاهاشونو می شنوم که دنبالم میان
عین صدای دمپایی های لاستیکیه که تو راه روها می پیچن
هرچی بیشتر میرم بیشتر میشن
هرچی تندتر برم تندتر میان
هرچی بیشتر بی معلی کنم تعدادشون بیشتر میشه
بدناشون انقدر سرده که احساس می کنم تو برف راه میرم
سرماشون با یه نسیم می خوره تو صورتم
گاهی برمی گردم می بینم هزار تاشون پشت سرمن
انقدر زیادن که تا چشم کار می کنه سیاهی می بینم
احساس می کنم پیامبری ام که به والام راه افتادم
شاید هم شیطانی ام که افسارشونو گرفتم دستم
حالا چه فرقی داره
خدا به هممون وعده ی بهشت رو داد
ما قبول نکردیم
ما باور نکردیم
چون می خواستیم تنها برگزیده باشیم


























