
متن موزیک
هر روز دو ساعت راه میرم که برسم این بالا
بر خلاف جاذبه زمین حرکت میکنم
آخه این بالا بهترین جا واسه دیدن غروبه
سالها بود که تهران رو این شکلی ندیده بودم
شاید هم هیچوقت این شکلی نبود، یادم نیست
انقدر آسمون تمیزه که میتونی دونه دونه ابرها رو بشماری
تا جایی که چشای آدم کار میکنه خونه ها پیدان
غروب معلوم نیست اصن چه رنگیه
صورتی، زرد، نارنجی، قرمز، بنفش
انگار هرچی رنگ تو دنیا جمع شده اومده تو آسمون
شیفته شدم
انقدر ساکته که صدای باد که تو ساختمونی
دوردست میپیچه رو راحت میتونم بشنوم
یادم میاد دقیقا همین موقع ها بود که چراغای شهری یکی یکی روشن میشدن
منتظر میشدیم تا همه جا تاریک بشه
شپنگ گوش میدادیم
یه هدفون بود، چهار تا گوش
یکیش تو گوش تو، یکیش تو گوش من
بعد که سر میشدیم میخوابیدیم کف زمین
اگه آسمون صاف بود خب ستاره هم پیدا میکردیم
اونور بوی چوب و آتیش و چایی میومد
تا دم صبح میشستیم همینجا
تا وقتی که سرما تنمونو مور مور کنه
آدما آخرین پاکار و سیگارها میزدن
صدای خداحافظیا میومد
گریه نمیکنم
هرچند گاهی تا گریه فقط یه موسیقی فاصله است
لعنت بهت که اینجا نیستی
لعنت به همتون که نیستین

























