
متن موزیک
به درخت ها فکر می کنم
به تنه بزرگ و پرقدرتشون و شاخه هایی که رو به آسمون گرفتن
با این جثه عظیم و تنش سختشون قلب کوچیکی دارن
پرنده هایی که تازه سر از تخم در میارن
بین تلالوهای خورشید چشم باز می کنن
گاهی که طلوع از بین خونه های پوسیده و متروک نگاه می کنم فکر می کنم
خورشید هیچ وقت برای ما طلوع نمی کرد
آفتاب مال پرنده های کوچیکی بود که بالاشون
رو توی آسمون بی انتها حرکت می دادن
پرنده هایی که نقطه های آسمونن
ببین، وقتی کف آسفالت دراز می کشی تازه
می فهمی که چه بلایی سر طبیعت آوردی
از اینجا که به نکبت چسبیدم پرنده های کوچیک رو
نگاه می کنم و حسرت می خورم که یکی از اونا نیستم
آرزو می کنم بعد از این باشه
این هزارمین باره که این فلز سرد رو می ذارم رو شقیقم
هر بار امید برگشتنت منصرفم می کنه
لعنت به امید، لعنت به این واژه بی وجود
چند نفر کف این آسفالت خوابیدنا
چند نفر پرنده ها رو تماشا کردن
چند نفرشون امید داشتن که دوباره بلند شن
از کی بپرسم؟ اینجا که هیشکی نیست
از دور دیدمش، زل زده بود به من
نور خورشید چشمام می زد نتونستم تشخیص بدم
پاشدم بهتر ببینم، بین باد محو شد
برای دقیقه ها زیر نور خورشید و صدای باد وایسادم
























