
متن موزیک
صدایم کن تا امان یابد،عابری خسته در شب باران
صدایم کن تا ببالم من،در سحرگاهان با سپیداران
از آن سوی خورشید
از آن سمت دریا
صدایم کن،صدایم کن،صدایم کن
تو لبخند صبحی،پس از شام یلدا
ازین تیرگی ها رهایم کن
... ...
سکوت سرخ شقایق ها را،در این ویرانی تو می دانی
غم پنهان نگاه مارا،درین حیرانی تو می خوانی
از آن سوی خورشید
از آن سمت دریا
صدایم کن،صدایم کن،صدایم کن
تو لبخند صبحی،پس از شام یلدا
ازین تیرگی ها رهایم کن
... ...
صدای باران،نوای یاران
به لحن تو نمی ماند
سکوت شب را ز کوه و صحرا
نوای گرم تو می راند
در ابهام جنگل،کسی راز گل را به غیر از تو نمی داند
بخوان از بهاران
که با ساز باران
کسی چون تو نمی خواند
کسی چون تو نمی خواند
... ...
صدایم کن تا امان یابد،عابری خسته در شب باران
صدایم کن تا ببالم من،در سحرگاهان با سپیداران
از آن سوی خورشید
از آن سمت دریا
صدایم کن،صدایم کن،صدایم کن
تو لبخند صبحی،پس از شام یلدا
ازین تیرگی ها رهایم کن
صدایم کن



























