
متن موزیک
تو نیستی که ببینی
تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
تو نیستی که ببینی
تو نیستی که ببینی
چگونه پیچیده است طنین شعر نگاه تو در ترانه من
چگونه می گردد نسیم روح تو در باغ بی جوانه ی من
چه نیمه شب ها
چه نیمه شب ها که از پاره ای ابر سپید
به روی لوح سپهر
تو را چونان که دلم خواست ساخته ام
تو نیستی که ببینی
چگونه دور از تو به روی هر چه بر این خانه است
غبار سربی اندوه بال گسترده است
تو نیستی که ببینی
تو نیستی که ببینی
دل رمیده من
به جز یاد تو همه چیز را رها کرده است
دو چشم خسته ی من در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
دو چشم خسته ی من در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی
تو نیستی که ببینی
تو نیستی که ببینی
تو نیستی که ببینی
تو نیستی که ببینی
تو نیستی که ببینی
تو نیستی که ببینی
تو نیستی که ببینی

























