
رومی، پرده دوم: رومی در حلقه پیروان معترضش







متن موزیک
آتش تو قصد مردم می کند
نار کز وی زاد بر مردم زند
عاشقم من بر سر دیوانگی
سیرم از فرهنگی و فرزانگی
از یک اندیشه که آید در درون
صد جهان گردد به یک دم سرنگون
شرح میخواهد بیان این سخن
لیک می ترسم ز افهام کهن
فهم های کهنه کوته نظر
صد خیال بد درآرد در فکر
طبع طاوسست و وسواست کند
دم زند تا از مقامت برکند
آه ای ناصح خمش کن چند چند
پند کم ده زانک بس سختست بند
سخت تر شد بند من از پند تو
عشق را نشناخت دانشمند تو
بادِ سوزان است این آتش، بدان
پرتوِ آتش بُوَد، نه عینِ آن
پرسنده همی رفتم از این شهر بدان شهر
جوینده همی گشتم از این بحر به آن بحر
وز سندی وز عبری وز صابی وز دهری
پاسخ بشنیدم
ابلیس فقیه است گر اینها فقهایند
ابلیس فقیه است گر اینها فقهایند
هین دهان بربند، فتنه لب گشاد
من نمی رنجم از این لیک این لگد
خاطر ساده دلی را پی کند
بی نوا گردی ز یاران وابری
خوار گردی و پشیمانی خوری
گر بریزد خون من آن دوست رو
پای کوبان جان برافشانم برو
آزمودم مرگ من در زندگیست
چون رهم زین زندگی پایندگیست
چون شد آن حلاج بر دار آن زمان
جز انا الحق می نرفتش بر زبان
چون زبان او همی نشناختند
چار دست و پای او انداختند
عشق از اول چرا خونی بود
تا گریزد آنک بیرونی بود
نی حدیث راه پر خون میکند
قصه های عشق مجنون میکند
مسلمانان مسلمانان، نگه دارید دین خود
که شمس الدین تبریزی، مسلمان بود و کافر شد
مسجد و میکده و کعبه و بتخانه یکیست
ای غلط کرده ره کوچه ما، خانه یکیست
چشم احول ز خطا گرچه دو بیند یک را
روشن است این که دل و دلبر و جانانه یکی است
پیش من آوازت آواز خداست
عاشق از معشوق حاشا کی جداست
چشم ها و گوش ها را بسته اند
جز مر آنها را که از خود رسته اند
جز عنایت که گشاید چشم را
جز محبت که نشاند خشم را
از محبت خارها گل می شود
از محبت تلخ ها مل می شود
از محبت تلخ ها شیرین شود
از محبت مس ها زرین شود
از محبت مرده زنده می کنند
از محبت شاه بنده می کنند
























