آتشفشان نو
کاور آهنگ آتشفشان نو از گوگوش

آتشفشان نو

حرف۱۳۷۱۳:۲۷

متن موزیک

۱۹۷۰

۱۳۴۹

آغاز فصلی ديگر

ما دوباره پوست می اندازيم

با قصه دو ماهی

در خانه ای پشت سينما پاسيفيک

جاده قديم شميران، کوروش کبير

يا هر چه که نام دارد

بابک، اهميت اين قصه را باور می کند

هر دو می دانيم که جز صدای تو

هيچ صدایی قصه گوی ما نخواهد بود

من از يک شکستِ عاشقانه برمیگردم

و تو اما هم چنان وفادار به مردت و پسرت

ستاره ستاره ها شده ای

تو هم قصه دو ماهی را باور داری

و می دانی که يک حادثه بزرگ پيش روست

کمپانی صفحه، مخالفت می کند

صاحبش می گويد

مردم از تو چنين ترانه ای را نمی پذيرند

اين کار را بايد به برنامه کودک راديو سپرد

من و بابک پا می فشاريم

کمپانی هم چنان قصه دو ماهی را باور ندارد

می گویيم اگر کار با شکست رو به رو شد

خسارتتان را ما به گردن می گيريم

تو هم مقاومت می کنی و سرانجام

قصه دو ماهی در کوچه ها هم چون رودی مذاب

جاری می شود

انگار که از آتشفشان عشق سر زده است

شاعران بزرگ همه قصه دو ماهی را باور دارند

هوشنگ ابتهاج، سايه، غزل سرای ناب

به من می گويد که شاملو اين ترانه را بسيار دوست می دارد

سايه می گويد

مصرع دلش آتيش بگيره را دل شاديش بگيره می شنيدم

می گويم زيباتر است

يادم باشد

که برای دل شاعر از اين پس چنين بخوانم

دل شاديش بگيره، دل اون خونه خراب

ديگه نوبت منه، سايه اش افتاده رو آب

بعد ما نوبتِ جُفتای ديگست

روز مرگ زشت دل های ديگست

ای خدا کاری نکن يادش بره

که يه ماهی اين پایين منتظره

نمی خوام تنها باشم، ماهی دريا باشم

دوست دارم که بعد از اين، توی قصه ها باشم