
متن موزیک
سر آن ندارد امشب
سر آن ندارد امشب
که برآید آفتابی
چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
گذر نکرد خوابی
سر آن ندارد امشب
سر آن ندارد امشب
که برآید آفتابی
چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
گذر نکرد خوابی
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند
همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی
برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن
برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن
که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی
که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی
سر آن ندارد امشب
سر آن ندارد امشب
که برآید آفتابی
که برآید آفتابی
چه خیال ها گذر کرد
چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
گذر نکرد خوابی
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجبست اگر نگردد که بگردد آسیابی
عجبست اگر نگردد که بگردد آسیابی
برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن
برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن
که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی
که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی





















