سفر
کاور آهنگ سفر از کوروش یغمایی

سفر

ملک جمشید۱۳۹۵۵:۴۲

متن موزیک

شبِ اندوهگین دردناکی بود و میبارید

تو میرفتی و با تو آسمان میرفت و شب میرفت

تو میرفتی و بی تو آسمان میماند و شب میمُرد

نمیدانم که با ما بود و دانم آن که با ما بود

تو را میبست و میبُرد و مرا میخست و می آزرد

تو میرفتی و من آرام در خود گریه میکردم

غمم بر هر رگ نازکتر از مو نیشتر میزد

زمین میبُرد با خود شهرها و آشیان ها را

کبوترهای دست تو به حسرت بال و پر میزد

در آن شب بی تو در من دست مرموزی تکان میخورد

در آن شب بی تو در من پای سنگینی صدا می کرد

تو گویی در شبی تاریک و باران خورده دستی سرد

درون آشیان گرم و خاموشی شنا میکرد

نمیدانم چرا آن شب چنین احساس میکردم

که گویی خواب میبینم شبی سردست و طوفانی

درختان شاخه هاشان استخوانی گشته خون آلود

فتاده آشیان ها در کف باد پریشانی

فتاده آشیان ها در کف باد پریشانی