کیوکیو بنگ‌بنگ
کاور آهنگ کیوکیو بنگ‌بنگ از گوگوش

کیوکیو بنگ‌بنگ

۱۳۸۷۱۰:۱۹

متن موزیک

صلات ظهر مرداد ، هواي پخته ی منگ

دوتا بچّه ی بي خواب ، ته يه کوچه ی تنگ

با يه تفنگ چوبي ، يه تير کمون يه مشت سنگ

ميرفتيم جنگ دشمن، (come on) کيو کيو بنگ بنگ

چقدر سرخ پوست کشتيم ، تو اون کوچه ی بن بست

چه فصل ساده اي بود ، برادر خاطرت هست؟

همه سرگرم بازي ، همه بي خبر و شاد

کسي از روز غصّه ، خبر اصلاً نمي داد

هواي بچّگي ها ، بهار مهربوني

گذشت و ما رسيديم ، به فصل نوجووني

شباي خوش جمعه، شباي سينما بود

ستاره ی فرنگي ، چراغ راه ما بود

يکي آواز مي خوند ، مثه الويس پريسلي

يکي جيمز دین مي شد ، واسه زهرا و ليلي

چه بوسه ها گرفتيم ، تو اون کوچه ی بن بست

کتک هم خوب خورديم ، برادر خاطرت هست؟

بهار بود و هنوزم ، شب جيک جيک مستون

هنوزم پرده ها بود ، رو صورت زمستون

گذشت اون شب روشن ، شب ستاره و ماه

رسيد نسل من و تو ، به اوّلين بزنگاه

بزنگاه بدي بود ، چهل سوي پر آشوب

نه يک همدرس دانا ، نه يک همسفر خوب

يکيو باد مي برد ، پي ميراث شرقي

يکيو آب مي برد ، به مغرب ترقي

چقدر ممنوعه خونديم ، تو زير زمين بد بو

همش بحث و جدل بود ، سر پيام شاملو

تو پيچ پيچ شب ما ، قيامت بود و غوغا

يکي خمار انگلز ، يکي نشئه ی بودا

تو مسجد شاعر چپ ، تو کافه مؤمن مست

عجب سرگيجه اي بود ، برادر خاطرت هست؟

هنوز شباي جمعه ، شباي سينما بود

تب تند گوزنها ، تو کوچه هاي ما بود

(گنجيشکک اشي مشي ، لب بوم ما نشين)

به يادم هست که يک روز ، همه جسور و شير دل

شديم آرتيست اوّل ، تو فيلم حقّ و باطل

موتور شبنامه چاقو ، رفيق مترقي

زن نيمه برهنه ، توي حجاب شرقي

هواي شور و شر بود ، تو اون کوچه ی بن بست

يکي گلوله مي خورد ، يکي قدّاره مي بست

همه شيفته و سر مست ، تو رؤيا مونده در بست

چه خوابا که نديديم ّ برادر خاطرت هست؟

ديگه يادي ندارم ، از اون جيک جيک مستون

بهار مرد و زمين رفت ، به رؤيت زمستون

شکست کشتي مهتاب ، تو گلموج هيولا

ستاره بود که مي رفت ، به قعر شب دريا

ديگه سکوت تار و ، کمونچه ی شبانه

حقيقت بود حقيقت ، نه فيلم بود نه ترانه

(کوچه ها باریکن ، دکونابستست)

تفنگهاي حقيقي ، برادرهاي دلتنگ

ببين گردش چرخو، باز هم کيو کيو بنگ بنگ

شبي صد دفعه مردیم ، تو اون کوچه ی بن بست

چه فصل وحشتي بود ، برادر خاطرت هست؟

گذشت اون فصل و ما هم ، گذشتيم با دل سرد

مثه غبار اندوه ، سوار باد ولگرد

از اين گودال ، به اون گود ، از اين چاله به اون چاه

سفر کرديم رسيديم ، به آخرين بزنگاه

رو خاک سست غربت ، نشستيم تلخ و سنگين

يکي افتاده از دل ، يکي افتاده از دين

تو اين غربت بيمار ، تو اين بي راهه ی تار

نه يک راه بلدي بود ، نه يک قافله سالار

گم و گور رفته از دست ، تو اين بهشت سرمست

چه دوزخي چشيديم ، برادر خاطرت هست؟

صلات ظهر مرداد ، هوای پختهء منگ

دو بچّهء مهاجر ، تو یک اتاقک تنگ

با یه دگمه یه مشت سیم ، یه جعبه نور خوشرنگ

نشستن گرم بازی ، (come on) کیو کیو بنگ بنگ

بازم کیو کیو بنگ بنگ ، هنوز کیو کیو بنگ بنگ ، کیو کیو بنگ بنگ

ترانه سرا زویا زاکاریان