آشفته

متن موزیک
آشفته و دل پوسیده منم
افتاده خموشم بی سخنم
انگشت ملامت بر سر من
طعن از دهنش مهر دهنم
تلخ خنده زنم٬ خوش از چه شوم؟
دل بر چه نهم؟ خون است و دلم
آخر تو شبی رحمی نکنی
بر رنگ و رخ همچون زر من
رحمی نکند چشم خوش تو
بر نوحه و این چشم تر من
ندانمت که چه گویم تو هر دو چشم منی
که بی وجود عزیزت جهان نمیبینم
ضرورت است که عهد وفا به سر برمت
ضرورت است که عهد وفا به سر برمت
اگر جفا جفا به سر آید هزار چندینم
آشفته و دل پوسیده منم
افتاده خموشم بی سخنم
تلخ خنده زنم٬ خوش از چه شوم؟
تلخ خنده زنم٬ خون است و دلم




















