
متن موزیک
به اون که چشماشو بسته
نمیشه ماهو نشون داد
یاسر بینام
روزی صد بار خودمو لعنت کردم
واسه روزایی که نمیتونن برگردن
من صاف بودم و و تقدیر کج رفت
خواست با خودم درگیر تر شم
باز خودمو لعنت کردم
واسه روزای خوبی که از دستم رفت
سوار بود همیشه به عقلم، قلبم
نفهمیدم با خودم چند چندم من
واسه حرفایی که زدم
واسه تک تک اخمای پدرم
غروری که گفت دلی بشکونم
یا هرچی که تو دنیا باعثش بودم
آره من بد کردم
به خودم بیشتر از قبل
دنیا برام کادو پیچ میکرد و
هی میدیدم بیشتر غرقم
خواستم با هیشکی دشمن نباشم
بمونن آدما کلا برا من
هر کی هم اَ خودم بهتر میدیدم
سعی کردم باهاش جفت شم برا بعد
گُم شدم تو مستیا هر شب
نمیخواستم جلو هر سگی خم شم
پَ دنبال یه لات سر بالا
لا به لای این پیکا میگشتم
هی زدم هی زدم
شاید دنیا کنه باهام شکل عوض
ولی یه جوری همه راها رو بستن
انگار همه تلخیا با ما رل زدن
این دنیا یه شهر تیره بود و
تو این شهر یه مَرده نیمه جون
که تو دستاش یه قلب شیشه بود
ساکت موند تو هر قفس یه روز و
مجبور شد بخنده پیش رو
تا پشت به نور چه رنگی میشه موند
این دنیا یه شهر تیره بود و
تو این شهر یه مَرد نیمه جون
که تو دستاش یه قلب شیشه بود
ساکت موند تو هر قفس یه روز و
مجبور شد بخنده پیش رو
تا پشت به نور چه رنگی میشه موند
همه راه ها رو تنهایی رفتم
لخت میگشتم تو سرمای هر شب
خُرد شدم و لبخند زدم
تا هیشکی نفهمه تو موضع ضعفم
یهو دیدم اوضاعم سر پا نیست
دیدم خودمو خیلی آوردم پایین
میدونستم لشگرم تنهایی
ولی میشمردم ببینم چند تاییم
فهمیدم آدما چقدر آشغالن و
من به این آشغالا چقدر باج دادم
هی میگفتم چت شده پسر
شُل کردن یعنی تو رو خودت وایستادن
نتونستم ببخشم پُرم و هی میخورم هر روز خودمو
که لعنت به منی که پیاده راه میره
اگه هر کی بتونه واسم قیافه بگیره
اَه، چقدر ناامید کننده
غیر خودت کنه از زمین بلندت
منو یه شهر باورم داشتن
دست جمعی ناامید شدن بهم
هر کی از هر طرف صدام میزد
که بستست هر طرف که راهی هست
دست به دست میشدم مث هرزه ها
خدا لبخند نمیزد نگام میکرد
گفت با بنده هام دست نده
برو جلو خودم هستمت
گفتم میدونی کسی نی هم تیمیم
ولی خودت باشی بسمه
این دنیا یه شهر تیره بود و
تو این شهر یه مَرده نیمه جون
که تو دستاش یه قلب شیشه بود
ساکت موند تو هر قفس یه روز و
مجبور شد بخنده پیش رو
تا پشت به نور چه رنگی میشه موند
این دنیا یه شهر تیره بود و
تو این شهر یه مَرده نیمه جون
که تو دستاش یه قلب شیشه بود
ساکت موند تو هر قفس یه روز و
مجبور شد بخنده پیش رو
تا پشت به نور چه رنگی میشه موند
Arrangement Vahid Farajzad




















