متن موزیک
نوشته تازیانه رو تن من
یه شعر تازه با خط شکستن
قفس با قامت من خو گرفته
برای من محال پر گرفتن
دل من مثل متن یک جزیره
تو هفت دریای تنهایی اسیره
نمیتونه تو این مردا بموندن
روزای رفته رو از سر بگیره
مای از این نقشه بد در بدری
تلخی و خستگی و بی صبری
دلم از وحشت فریاد گرفت
یاد از آواز خوش بی خبری
چه دلگیره طلوع غربت من
چه محزونه غروب فرصت من
چه دوره مرز آرامش، چه دوره
اسارت سرزمین بی عبوره
تو قلب لحظه های پوک و خالی
تپش آهنگ خاموشی گرفته
جلوی چهره من خیلی وقته
غباری از فراموشی گرفته
مای از این نقشه بد در بدری
تلخی و خستگی و بی صبری
دلم از وحشت فریاد گرفت
یاد از آواز خوش بی خبری
شکسته ساقه ترد عزیمت
از این رگبار سنگین مصیبت
دیگه این بوته خورشیدی من
کجا گل میده تو فصل فرودن
به پام زنجیری از نامهربونی
عبورم گم شده تو بی نشونی
نه همراهی، نه نجوای رفیقی
دلم پوسید از این بی همزبونی
مای از این نقشه بد در بدری
تلخی و خستگی و بی صبری
دلم از وحشت فریاد گرفت
یاد از آواز خوش بی خبری





































