بیا تا گل برافشانیم
هرگز مهر تو
صبح است ساقیا
رسید مژده
بخت از دهان دوست
زاهد خلوتنشین
دانی که چیست دولت؟
میترسم اشک در غم ما پردهدر شود
یاری، اندر کس نمیبینم
گل در بر و می در کف
گلعذاری ز گلستان جهان
ای صبا، نکحتی از خاک راه یار بیار
گل بوی عیش میداد
مخمور جام عشقم
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
فاش میگویم و…
الا یا ایهاالساقی