آواز دل

متن موزیک
به زمانی که محبت شده همچون افسانه
به دیاری که نیابی خبری از جانانه
دل رسوا دگر از من تو چه خواهی دیوانه، دیوانه
از آواز دلم زمزمه ساز دلم من به فغانم
ای دل چه بگویم وز شررت چه بگویم حیرانم، حیرانم
تو همان شرری که خرمن جان من بسوزی
تو که با نگهی ز جان من شعله برفروزی
تو که از صنمی ندیده ای روی آشنایی
ز چه رو رود دل من تو این چنین کشته وفایی
تا تو همدم شبهای منی
شبها شاهد تبهای منی
همچون آتشی شعله میکشی
شمع هر انجمنی
ای دل ز تو ما را چه نصیبی بود
گشتم ز تو رسوا چه فریبی بود
غمهای جهان را تو خریداری
آخر تن ما را چه شکیبی بود
به کجا به کجا بری ام ای دل رسوا
بری ام ای دل رسوا
نکنی تو چرا پروا، تو چرا پروا
به زمانی که محـبت شده همچون افسانه
به دیاری که نیابی خبری از جانانه
دل رسوا دگر از من تو چه خواهی دیوانه
دیوانه
دیوانه






















