متن موزیک

1 Contributor

افسانه شیرین شاهکاری با صدای هایده و شجریان Lyrics

ای بی وفا راز دل بشنو از خموشی مناین سکوت مرا ناشنیده مگیر

ای آشنا چشم دل بگشا حال من بنگرسوز و ساز دلم را ندیده مگیر

دل دیوانه من به غیر از محبت گناهی ندارد خدا داند

شده چون مرغ طوفان که جز بی پناهی پناهی ندارد خدا داند

منم آن ابر وحشی که در هر بیابان به تلخی سرشکی بیفشاند

به جز این اشک سوزان دل نا امیدم گواهی ندارد خدا داند

ای بی وفا راز دل بشنو از خموشی مناین سکوت مرا ناشنیده مگیر

ای آشنا چشم دل بگشا حال من بنگرسوز و ساز دلم را ندیده مگیر

زندگی کردن من مردن تدریجی بودآنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم)

یاراااااااااااااااا

دل که خونابه غم بود و جگرگوشه دردبر سر آتش جور تو کبابش کردم

یاااااااااااااااااااااا یاااا هاااااااااااااهاها

غرق خون بود و نمیمرد ز حسرت فرهادخواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم)

(منزل مردم بیگانه چوشد خانه چشمآنقدر گریه نمودم که خرابش کردم

شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمعآتشی در دلش افکندم و آبش کردم

ایییخدا

(شب چو دربستم و مست از می نابش کردمماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم

منزل مردم بیگانه چوشد خانه چشم

آنقدر گریه نمودم

آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم

شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمعآتشی در دلش افکندم و آبش کردم

غرق خون بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد

غرق خون بود و نمیمرد ز حسرت فرهادخواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم)

(

دلم گیرد هرزمان بهانه توسرم دارد شور جاودانه تو

روی دل بود به سوی آستانه تو

چو آید شب در میان تیرگی ها گشاید پر روح من به شورو غوغا

روکند چو مرغ وحشی سوی خانه تو

ای بی وفا راز دل بشنو از خموشی مناین سکوت مرا ناشنیده مگیر

ای آشنا چشم دل بگشا حال من بنگرسوز و ساز دلم را ندیده مگیر

دل دیوانه من به غیر از محبت گناهی ندارد خدا داند

شده چون مرغ طوفان که جز بی پناهی پناهی ندارد خدا داند

منم آن ابر وحشی که در هر بیابان به تلخی سرشکی بیفشاند

به جز این اشک سوزان دل ناامیدم گواهی ندارد خدا داند

ای بی وفا راز دل بشنو از خموشی مناین سکوت مرا ناشنیده مگیر

ای آشنا چشم دل بگشا حال من بنگرسوز و ساز دلم را ندیده مگیر

امشب که تو در کنار منی غمگسار منیسایه از سر من تا سپیده مگیر

ای اشک من خیز و پرده مکش پیش چشم ترم وقت دیدن او راه دیده مگیر

ای بی وفا راز دل بشنو از خموشی مناین سکوت مرا ناشنیده مگیر

ای آشنا چشم دل بگشا حال من بنگرسوز و ساز دلم را ندیده مگیر