افسانه شب

متن موزیک
شمار زمان مست از ساغر شد
بکند نوری دختر شب
به خلوت تنهایی من
تا چرا نمی آیی ببر
ز موی تاشفته ترش
فرشته ی رویای من
من تنها دل تنها سرگرم رویا
دورم از بزم ترش
در خلوت بنشینم تا شمع بالینم
گویند افسانه ی شب
تا نبازی امشب قلب هزی
بیا و بر چشمم بنشین
بیا فدایت جان و تنم
من اسیر مهر روی توام
شکسته ام چون موی توام
ز دست تنهایی چه کنم
باز امشب بیدارم تا یارم تا یارم
باز آید خنده به لب
چون ساز افسونگر با صوت جان پرور
خواند افسانه ی شب






















