
متن موزیک
نهادن یکی سنگ بر مزار نبوغم
به پاس آن همه لوح و سپاس های همیشه
از خانه بیرون میزنم
اما کجا امشب
شاید تو می خواهی مرا
در کوچه ها امشب
پشت ستون سایه ها
روی درخت شب
میجویم اما نیستی
در هیچ جا امشب
ای ماجرای شعر و شب های جنون من
آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب
میدانم آری نیستی
اما نمیدانم
بیهوده میگردم
به دنبالت چرا امشب
هر شب تو را بی جستجو
میافتم اما
نگذاشت بی خوابی
به دستانم تو را امشب
ای ماجرای شعر و شب های جنون من
آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب
ای ماجرای شعر و شب های جنون من
آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب
هر شب صدای پای تو
می آمد از هر چیز
حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب
حال سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف
ای کاش میدیدم به چشمانم خطا امشب
امشب ز پشت ابرها
بیرون نیامد ماه
بشکن قرق را ماه من
بیرون بیا امشب
گشتم تمام کوچه ها را
یک نفس هم نیست
شاید که بخشیدند
دنیا را به ما امشب
طاقت نمیارم
تو که میدانی از دیشب
باید چه رنجی برده باشم
بی تو تا امشب
ای ماجرای شعر و شب های جنون من
آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب
ای گاجرای شعر و شب های جنون من
آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب































